Loading...

من وبابام

2508 بازدید

  • من وبابام
    آسمان

    آسمان

    0dst2w4cngl92xzbvp2d.png
    k20hzft701a0nhlz1fak.png
  • +1
    آسمان

    آسمان

    من وبابام داشتیم کنار خیابون توپ بازی می کردیم.یک بار من توپ را با پا زدم.توپ از وسط پای بابام گذشت وافتاد توی
    یک چاله گود.
    ftd76l2zlb07tvh09cca.jpg
    بابام رفت توی چاله تا توپ را بیرون بیاورد. من کنار چاله ایستاده بودم تا بابام توپ را بیرون بیاندازد.
    4w431nqnsum3twzfiq0p.jpg
    ناگهان چشمم به توپ افتاد .از ذوقم لگد محکمی به توپ زدم. همان وقت بابام ودیدم که با سر باد کرده توپ در دست از
    چاله بیرون آمد.
    j2fofiajqdon8l63k9jp.jpg
    دلم خیلی سوخت .سر بابام را به جای توپ گرفته بودم.از کار بدی که کرده بودم هم خجالت می کشیدم وهم برای بابام
    غصه میخورم. گریه ام گرفت.ولی بابام خندید ومرا بغل کرد وبه خانه برد.
    zy3bzunqgqhg3c6v016z.jpg
  • رضا

    رضا

    سلام
  • آسمان

    آسمان

    روز تولد بابام بود. از پولهای پس انداز خودم براى بابام هدیه ایخريده بودم. هدیه ام مجسمه مردى بود که نيزه در دست داشت. مجسمه را از چينى ساخته بودند.همه اش مواظب بودم که چه وقت بابام می رود و توى اتاقمی نشیند تا هديه را ببرم و به او بدهم و بگويم: بابا، باباى خوبم، تولدت مبارک!
    تا ديدم بابام رفت و توى اتاق نشست، مجسمه را برداشتم و دوان دوان پيش بابام رفتم. ولى درست جلوى پاى بابام به زمين افتادم و مجسمه تکه تکه شد.
    a5qkqoosd7airvtrwqyr.jpg
    دلم خيلى سوخت و گریه ام گرفت. از آن مجسمه قشنگ فقط نیزه اش باقى مانده بود. بابام نوازشم کرد و دلداريم داد که غصه نخورم و گريه نکنم. بعد هم از ميان تکه های مجسمه شکسته نيزه را برداشت.
    y9zt091lromo8b30y0mt.jpg
    پيپش را باز کرد و با آن مشغول پاک کردن سوراخ پيپ شد
    osh7ydcbcwy39ftwqtil.jpg
    آن وقت نيزه را به من نشان داد و بغلم کرد و گفت: متشکرم، پسرم! اين بهترين هديه است. با آن می توانم پيپم را پاک کنم!
    c50021t6qw153al8h93g.jpg


برای درج پاسخ عضویت الزامی است.